آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

152.کتابهای آمیتیس

امروز داشتم کمد آمیتیس رو مرتب میکردم گفتم کتابهاش رو مرتب کنم که ببینم کم و کسری های سری کتابهاش چیه ... عکس هم انداختم برات بذارم :) چقدر کتاب داری مامان:* این کتابها هم مال مامان و بابا بوده ... یه عالمه کتاب هم دارم که همسایه مون اشتباهی با خودش برده و باید بریم ازش بگیریم ... خیلی کتاب دارم من:) البته مال آرش و افشین هم هست ولی خوب من مصادره ش میکنم:دی خوب در این گردش بین کتابها معلوم شد که دو تا کتاب از سری کتابهات کمه ... یکیش تاتی 3 و یکیش هم چشم چشم نقاشی 3 و درعوض 4 تا کتاب هم دوتایی داری:دی  ...
17 خرداد 1392

106.تجربیات من در مورد سیسمونی

یکی از دوستام میخواد سیسمونی بخره و سئوالات مختلفی میپرسه درباره ی سیسمونی ... برای اینکه هم به اون بگم و هم برای خودم یادگاری بمونه اینا رو اینجا مینویسم ... خودمم یادش میفتم برام جالبه ... در کل خرید کردن رو دوست دارم و از دیدن عکس خرید لذت میبرم:) اول از بزرگاش شروع میکنم که مسلما اولینش میشه تخت و کمد : من همیشه طرفدار سرسخت سادگیم ... همیشه دوست داشتم تخت و کمد بچه م سفید باشه که بخاطر کمد دیواری بزرگی که تو اتاقت زدیم نشد سفید بگیریم ... ضمن اینکه اون سفید یکدستی که من میخواستم پیدا نکردم یعنی نبود شاید اونجاهایی که من رفتم نبود ولی بهرحال من پیدا نکردم:( البته الانم از رنگ تخت و کمدت راضیم چون دقیقا رنگ کمددیواریته فقط خطهای کمرنگ د...
13 ارديبهشت 1392

84.دخترک و توپ بازی!

اینم از توپ بازی دختر ما! توپش کامل باد نشده ... پارچه ی روش رو میگیره و این توپ گنده بک رو دنبال خودش از اینور به اونور میکشه:) اینم بیسکوییت مورد علاقه ی دخترم:* عکسش رو گذاشتم شاید بدرد کسی هم بخوره:) اینم خریدای قبلی دخترک که عکسشو نذاشته بودم ... کرم ضدآفتاب و کرم مرطوب کننده و عطر دخترم:* فکر کن دخترم عطر داره:*** یه روزی کسی میگفت برای بچه م عطر خریدم مسخره ش میکردم شاید تو دلم حتی:دی ولی انقدر بامزه سسسسسسسس ... بوش مث بوی لوسیون و شامپوی دیسنی ه ... وقتایی که یهویی میخوایم جایی بریم و میخوام بوی خوب بده:دی یه پاف میزنم رو لباس یا گردنش ... خودم که کیف میکنم:* پ.ن : بابا که میزنه پشتت برای بادگلو قبلا ها تو هم میزدی...
23 فروردين 1392

79. عیدی ها و خریدهای آمیتیس

اینم عیدی های دخترک:*  این میمون زشت از طرف خاله زری خاله ی باباس  این ببعی خوشگل بدعکس:دی از ظرف مامانبزرگه س:) این تلفن رو هم دایی اشکان برات از گرگان خرید:) این توگردنی رو هم دیروز من و بابایی با عیدی هات خریدیم:) اینا رو از گرگان برات گرفتم دخترک:) از بس با اسباب بازیهای سپهر و سورنا بازی کردی برات اسباب بازی پسرونه گرفتیم:) اینم از شهرکتاب الماس این آینه و شونه رو هم از شوش گرفتم:دی ...
19 فروردين 1392

30.ما و مهمونهای عزیزمون:)

امروز دوستای مامی سایتی مامان اومدن دیدنت دخترکم:) خاله شیدا - خاله فیروزه و شایان گلی -خاله انسی - خاله سامره - خاله منیژه - خاله ساره و خاله مریم ... بقیه نتونستن بیان ولی ما همش یادشون بودیم :* خاله منصوره هم زنگ زد و باهاش حرف زدیم ... دلمون براش تنگ شده خاله منصوره بیا ببینیمت خو! بعد برامون کلی چیزای خوشمزه آوردن:) خاله شیدا شیرینی برامون آورد ... خاله منیژه برامون پای سیب آورد که خودش درست کرده بود و اون یکی خاله مریم با اینکه خودش نیومده بود ولی زحمت کشیده بود برامون شیرینی دست ساز خوشمزه ای فرستاده بود:* یه کارت هدیه هم لطف کردن برای شما آوردن ... آماااااااا من از همه شو عکس گرفته بودم که برات بذارم ولی دستم خورد اشتباهی همه رو ...
28 دی 1391

28.یافتم ... یافتم!

یعنی ارشمیدس هم انقدر ذوق نکرد که من کردم حالا بگو با چی؟! قدیم ندیما که آنیتا به دنیا اومد 2 تا مکعب رنگی رنگی براش خریدم ... یعنی در حقیقت 4 تا گرفتم ... دو تاشو دادم به آنیتا 2 تاش برای نی نی خودم که آمیتیس خانوم گل باشه :* بعد در یک حالت جوگیری :دی کادوش دادم به کیانا! این دو تا مکعب رنگهای شادی داره و بچه ها از نوزادی جذبشون میشن تا اوووووووووه سال بعد:دی بعدش هرچی دنبالش گشتم دیگه پیداش نکردم ... من از شهرکتاب بوستان گرفته بودمش ... خیلی چیزای دیگه دیدم ولی دلم همونو میخواست واسه موشموشک خودم:* پریروزا با مامان رفتیم دبنهامز ... بغلش یه فروشگاه فرانسوی بود به اسم premaman اونجا دیدم و داغ دلم تازه شد ولی با قیمت نجومی ... البته ه...
27 دی 1391

27.بعضی کادوهای آمیتیس قبل و بعد از تولد

امروز داشتم فکر میکردم در آینده عمرا یادم بمونه کی چی بهت کادو داده! حالا بعضی ها رو یادم نمیره ولی بعضی ها چرا! گفتم برات اونایی که موجوده عکس بگیرم و بذارم فکر کنم برات جالبه :) یه سری ها که پول دادن ... یه سری هم لباس دادن که کوچیک شده و نیستش ولی با همه ی لباسهات ازت عکس گرفتم :) حالا اینایی که دم دستم بودن رو ببین:) اول بابا مرتضی که فوری رفت برات یه وان بکاد خرید:* اینم بابایی و مامانی : این سرویس خوشگل مال جهاز مامان مامانی بوده که بعدش رسیده به مامانی و اصولا باید به من میرسید! ولی مامانی بدجنسی کرد و بهم نداد:دی ولی وقتی تو اومدی دیگه دلش نیومد و داد به تو:* حالا بابات که میگه عمرا بهت نمیدیمش! ولی لااقل عکسشو داشته باش:)) ...
26 دی 1391

15.به اتاق دخترم خوش اومدین:)

  پشت و روی در ورودی:) ببخشید مامان که یه نمه تنبلم:)) البته قبول کن وقت نداشتم ... و یه مدتی هم عکسها در دسترس نبود که بذارم ... بهرحال اینم اتاق شما:* البته عکسها مال زمانهای مختلفه ... مثلا پرده ها قبل از عوض شدنشون هم هست:) این در کمدت!  اینم کالسکه ت از رو نت البته! عکس کالسکه تم بعده ها میذارم ... آخه کالسکه ت هنوز تو کمده ... ما چون جا نداریم هر چیزی رو زمان نیازش در میاریم :) این کتاب خوشگل هم یکی از چیزای مورد علاقه ی منه ... این کتاب و سی دی سالها پیش برای تولد کیانا خریداری شد آما از اونجا که من همیشه همه چیزای خوشگل رو واسه تو میخواستم بهش ندادم و الان برای توئ...
1 دی 1391